|
|
نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 13:6 توسط علی (امپراطور)
نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم... چون دنيا يه روز تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل گلی... چون گل هم يه روز پژمرده ميشه... نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس... چون شب هم بالاخره تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی... چون اب که هميشه پاک نميمونه... نميخوام بگم که دوستت دارم بلکه من عاشقتم...
هر لحظه و ساعت زندگي در حال تغيير است چون لحظه ای كه وجود دارد شايد فردا نباشد برای استفاده از سايه ی پلكهای تو اگر كسی نزديك تو آمد اگر صد هزار بار هم مواظب قلب ديوانه ی خود باشی باز هم قلب تو به تپش در خواهد آمد ولی فكر كن اين لحظه ای كه هست داستان آن شايد فردا نباشد
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385 ساعت 19:27 توسط علی (امپراطور)
بچه ها چرا اينقدر وبلاگ بي حال شده. بعضي ها كه روشون كم شد و رفتن و ديگه كلكل نمي كنن وب ما هم آروم شده. چه جالب . راستي آقاي به اصطلاح ديوونه ( تابلوئه كه پسري ) شما مشكلت با ما چيه؟ مطمئنم سنت كمه. اون قدر بچه اي كه وقتتو صرف نوشتن مطالب بيهوده مي كني. آدم بيكار! نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 ساعت 20:10 توسط علی (امپراطور)
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 ساعت 19:59 توسط علی (امپراطور)
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 ساعت 19:47 توسط علی (امپراطور)
|
|
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 ساعت 19:40 توسط علی (امپراطور)
آه ای خدای قادر بی همتا
از دیدگان روشن من بستان
شوق به سوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را
عشقی به من بده که مرا سازد
همچو فرشتگان بهشت تو
آه ای خدای قادر بی همتا
از دیدگان روشن من بستان
شوق به سوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش
از برق چشم غیر رمیدن را
عشقی به من بده که مرا سازد
همچو فرشتگان بهشت تو
![]() نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 ساعت 19:39 توسط علی (امپراطور) |
||
This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2007 all rights reserved